تبلیغات
جملات رنگ پریده
جملات رنگ پریده

به یاد یاری که یادش در یادها به یاد ماندگار خواهد ماند

foryouforever

شنبه 1391/09/4

این روزها حالم خوب است
خوب ِ خوب !
نه نشانی از دلتنگی نه روزنی از سیاهی
و نه وسوسه ای از دل بسـتگی! ! !
نوشتنم را بهانه ای نیست
جز گفتن این که "من"
بعد از "تو"
به هیچ "او"یی
اجازه "ما"شدن نداده ام...
..


foryouforever

شنبه 1391/09/4

حکایــت عشق من و تو
حکایت قهوه ایست
که به یادت تلخ تلخ نوشیدم…
که با هر جرعه اندیشیدم
که ایـن طعـم را دوست دارم یا نـه ؟!
و آنـقدر گیـر کردم
بین دوست داشتـن و نـداشتن
کـه انتـظار تـمـام شدنش را نـداشتـم…
تـمـام کـه شد فهـمیدم
که بـازهم قهـوه می خـواهـم
حـتـی تـلـخ تـلـخ


foryouforever

شنبه 1391/09/4

خدایـــــا...
یادته یه روز ابری بغض کرده بودم اما اشک نمیریختم...
فریاد زدم گفتم خدا فکرش داره دیونم می کنه اما اون بی خیاله...
گفتم داره میره خدا جونم...
ولی بازم سکوت جوابت بود خدا...
اما بارون اومد جرم اشک های نریخته منو کشید...
خدایا خودمونیم ها تنهایی هم حس غریبی داره



foryouforever

شنبه 1391/09/4

به کبریت نیازی نیست
سیگار را بر لبم می گذارم و به دردهایم فکر میکنم ، خودش آتش می گیرد …


foryouforever

شنبه 1391/09/4

دلـــم می لـــرزد هـــر گــاه صــدای جدیـدی سلام می کــند !
قــلبم می کـــوبد ؛
نفـــَسم تـــنگ می شود ،
دســـتانم بــه لـــرزه می افــتند !
مـــن دیگــر کـــشــش خداحـــافظــی نــدارم ....
ببــخشید کــه دیــگر جــواب سلامِ کســی را نمی دهـــم ... !!!


foryouforever

شنبه 1391/09/4

آهای دنیای من
تا پیش از اولین بوسه
تا قبل از آغوش نخستین.
تا شروع تپش های بی امان دلتنگی
تا آغاز قصه ای كه در گوشم زمزمه میكردی
عاشق بودی..
اما. . . . . !!!!


دلم تنگ شده برات


foryouforever

سه شنبه 1391/07/18

اسم قاشق رو گذاشتن قطار،هواپیما،کشتی تا یک لقمه بیشتر بخورم،یادت هست مادر؟می گفتی بخور تا بزرگ بشی قوی بشی...
من عادت کردم که هر چیزی را بدون این که دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های ترکیده ام..


foryouforever

سه شنبه 1391/07/18

به سلامتی هر کی امشب تنهاست
میتونسته مثل طرفش امشب و با خیلیها باشه
اما قیمت و شخصیت و شعورش بالاتر از این بود که با هرکسی باشه...


foryouforever

سه شنبه 1391/07/18

نشسته ام ، کجا ؟ کنار همان چاهی که تو برایم کندی ، عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !


foryouforever

دوشنبه 1391/06/27


آوازهایم را

برای روزهای سرد زمستان

كنار گذاشته ام

الان فقط نفس می كشم

و گرما ذخیره می كنم

می خواهم سوز صدایم

آنقدر زیاد شود

كه تو را از كنار شومینه بلند كند

و به خانه دلم بیاورد .



foryouforever

دوشنبه 1391/06/27

من و گذاشت و رفت...

دیدی آخرش من و گذاشت و رفت

از زمین قلبم رو بر نداشت و رفت

دیدی آخرش من و دیوونه كرد

واسه رفتن همینو بهونه كرد

دیدی اون وعده هایی كه رنگی بود

تمومش فقط واسه قشنگی بود

دیدی اون كه دلم و بهش دادم

رفت و از چشمای نازش افتادم

دیدی اونی كه می گفت مال منه

دم آخر نیومد سر بزنه

دیدی خط زد اسمم و از دفترش

رفت و اسفند نزدم دور سرش

دیدی اون نخواست برم به بدرقش

دیدی كه باختم توی مسابقش

دیدی مهربونیا رو زد كنار

رفت و چشمام و گذاشت تو انتظار

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت

گفت شاید ببینمت توی بهشت

دیدی بی خبر گذاشت و رفت سفر

گفت بذار بمونه چشم اون به در

دیدی افتاد اسم من سر زبون

همشون گفتن به اون نامهربون

دیدی كه دعاها مستجاب نشد

آخرم دلش واسم كباب نشد

دیدی لااقل نزد به پنجره

كه بهم خبر بده می خواد بره

دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا

ولی من سپردمش دست خدا

دیدی قولاش و گذاشت تو چمدون

كه دیگه نمونه از اونا نشون

دیدی با دل این و در میون نذاشت

رفت و از خاظره ها نشون نذاشت

دیدی آخرش من رو نظر زدن

تو سر این دل در به در زدن

دیدی آخرش من و تنها گذاشت

تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت

یعنی رفته اونجا آشیان كنه

یا می خواسته من رو امتحان كنه

دیدی حتی اون نگفت می ره كجا

چه بده رسمای روزگار ما

دیدی خواستمش ولی من و نخواست

اینم از بازیای دنیای ماست

حالا چند روزیه كه بدون اون

چشم من خیره شده به آسمون

امون از عاشقیای چنروزه

كه فقط یكی تو شعرش می سوزه

چه كنم خدا پشیمونش كنه

یا كه مثل من پریشونش كنه

رفت و دیگه نمی یاد به شهر ما

بهتره بسپرمش دست خدا


foryouforever

دوشنبه 1391/06/27


من و تو در کنار هم ، تو در آغوش منی و من غرق در احساساتم
سکوت سهم این لحظه عاشقانه ،
در قلبم فریاد میزنم عشق من دوستت دارم صادقانه
تصاویر متحرک سری جدید


foryouforever

دوشنبه 1391/06/27

تو هیچگاه نفهمیدی...


ببین...!!!

اکنون تازیانه ­ی رشد تکه تکه وجودم را گداخته، مُردم و زاییده شدم از دردی..

مُردم از صداقت، از آنچه اسمش را انسانیت می­گذاشتند، مُردم از آرزوهای خام بی‌­هویت.

زاییده شدم در خشک بودن، در تاریکی...، زاییده شدم در هر آنچه زمانی ارزش­ ها نفیش می­ کردند...

ببین این گونه بزرگ شدم!

و تو هیچ نفهمیدی، هیچ نخواهی فهمید....

هرگز نخواهی فهمید که دیگر باز نمی­گردم، هرگز نخواهی فهمید دیگر تمام شد....

و هرگز نخواهی فهمید صداقت چگونه در پشت درب­های بدبینی عقب­ نشست....

با آنکه ثانیه ثانیه ­ام مملو از تو بود، باز هیچ نفهمیدی...

راست می­گویند، زندگی چیزی نیست که من به آن می­ نگریستم...

زندگی با تمام بزرگیش هیچگاه نتوانست بفهمد

کسی بود که با تمام وجودم می­خواستمش

و او دیوار صلب بدبینی بر بستر نرم احساسم کشید ....


foryouforever

دوشنبه 1391/06/27

وفادار...


پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدیم زیارتت کنیم!
دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟
پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟
دختر : واااای... از دست تو!!!
پ: باشه... باشه...ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟
... د: اه... اصلا باهات قهرم.
پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟
د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی شده بود؟
پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .
د: ... واقعا که...!!!

پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟
د: لوووووووس...
پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !
د: بازم گفتی این کلمه رو...!؟؟؟
پ: خوب تقصیر خودته...! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم... هی
نقطه ضعف میدی دست من!
د: من از دست تو چی کار کنم...
پ: شکر خدا...! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود...؛ لیلی قرن
بیست و یکم من!!!
د: چه دل قشنگی داری تو... چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.
پ: صفای وجودت خانوم .
د: می دونی! دلم تنگه... برای پیاده روی هامون... برای سرک کشیدن توی مغازه های
کتاب
فروشی و ورق زدن کتابها... برای بوی کاغذ نو... برای شونهبه شونه ات راه رفتن و
دیدن نگاه
حسرت بار بقیه... آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!
پ: می دونم... میدونم... دل منم تنگه... برای دیدن آسمون تو چشمای تو، برای
بستنیهای
شاتوتی که با هم می خوردیم... برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش
بودم...!
د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟
پ: آره... یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!
د: آخ چه روزهایی بودن... ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده... وقتی توی
دستام گره می خوردن... مجنون من.
پ: ...
د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟
پ: ......
د: نگاه کن ببینم...! منو نگاه کن...
پ: .........
د: الهی من بمیرم...، چشمات چرا نمناک شده... فدای تو بشم...
پ: خدا ن... (گریه)
د: چرا گریه می کنی...؟؟؟
پ: چرا نکنم...؟! ها!!!؟
د: گریه نکن... من دوست ندارم مرد من گریه کنه... جلوی این همه آدم... بخند
دیگه...، بخند...
زود باش بخند.
پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم... کی اشکاموکنار بزنه که گریه نکنم ؟
د: بخند... وگرنه منم گریه می کنما .
پ: باشه... باشه... تسلیم. گریه نمی کنم... ولی نمیتونم بخندم .
د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین چی خریدی؟
پ : تو که می دونی... من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد... ولی امسال برات کادوی
خوب آوردم.
د:چی...؟ زود باش بگو دیگه... آب از لب و لوچه ام آویزون شد.
پ: ...
د: باز دوباره ساکت شدی...!؟؟؟
پ: برات... کادددووو...(هق هق گریه)... برایت یک دسته گل رُز!،
یک شیشه گلاب!
و یک بغض طولانی آوردم...!
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره...!
اینجا کنار خانه ی ابدیتت می نشینم و فاتحه می خوانم.
نه... اشک و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه
نه... اشک و دلتنگی و فاتحه... و مرور خاطرات نه چنداندور...
امان... خاتون من!!!تو خیلی وقته که...
آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من....
دیگر نگران قرصهای نخورده ام... لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بیخوابیم
نباش...!
نگران خیره شدن مردم به اشکهای من هم نباش...!
بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم...


foryouforever

دوشنبه 1391/06/27

چرا گریه کنم................


چرا گریه کنم وقتی باران ابهت اشکهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به حساب روزگار ریخت.

چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره بمیرم.

چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام.

چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ.

چرا گریه کنم وقتی عاشق شدن را بلد نیستم تا به حرمت اندک سهمم از تو اشک بریزم.

چرا گریه کنم وقتی تبسم نگاهت زیبا تر است………


foryouforever

دوشنبه 1391/06/27

نمیشـه دل به هرکس داد

نمیشـه از نفس افتاد

پرنده با پر بستـه ، نمیشه از قفس آزاد

نمیشه شب به شب خوابید ، فقط کابوس وحشت دید

نمیشه در سکوت خود ، صدای گریه رو نشنید

نمیشه غرق در غم بود ، ولی از گریه رو گردوند

نمیشه تا ته آواز ، فقط از ترس فردا خوند

گلـوی ساز دلتنگی ، پر از فریاد خاموشه

دوباره سر بده هق هق ، بذار دست صدا رو شه

نمیشه دل به هر کس داد

نمیشه دل به هر کس بست

نمیشه رفت و راهی شد ، رسید اما به یک بن بست

چه رسم ناهماهنگی ، همیشه رسم تقدیره

نمیشه بود و عاشق بود ، واسه عاشق شدن دیره


foryouforever

دوشنبه 1391/06/27

گریه کن دلت سبک شه!

گریه کن دلت سبک شه، اگه دل مونده تو سینه
سرتو بذار رو شونه م، تنها پیشکشم همینه

بذار این شونه ی نمناک، تکیه گاه گریه باشه
بذار این خسته بیفته، تا شاید دوباره پاشه

گریه کن دلت سبک شه، من فدای گریه هاتم!
تو رو تنها نمی ذارم، تا همیشه پا به پاتم!


زیر بارون نگاهت، غسل تعمید ترانه س
میری اما برمیگردی، این سفر چه عاشقانه س

برو من اینجا می مونم، چشم به راهتم همیشه
می دونم که برمیگردی، قصه مون تموم نمیشه
 :


foryouforever

دوشنبه 1391/06/27

اعتماد کردی؟!

خیانتـ دیدی ؟!

درد داشت؟!

تنهــا شدی ....؟!

.....

.....

پس این اشتبـاه دوباره تـکرار نکـن

نـگو ایـن یـکــــی با بقیه فرقـ دارهـ.......


نـگو ایـن یـکــــی با بقیه فرق داره.....


foryouforever

یکشنبه 1391/06/26

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را خاطره را زیر باران باید برد

با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

دوست را زیر باران باید برد

عشق را زیر باران باید جست

زیر باران باید با زن خوابید

زیر باران باید بازی کرد

زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی در پی

زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است

رخت ها را بکنیم

آب در یک قدمی است ...



foryouforever

شنبه 1391/06/25

پیش از آنکه در مورد من قضاوت کنی ...

خودت را جای من بگذار

از مسیری که من گذشته ام عبور کن

با غصه ها، تردیدها، ترس ها، دردها و خنده هایم زندگی کن ...

یادت باشد هر کس سرنوشتی دارد

هرگاه به جای من زندگی کردی

آنگاه می توانی در موردم قضاوت کنی ...


foryouforever

شنبه 1391/06/25

دختر ها شیطنت های خاص خودشان را دارند!

برچسب هرزگی بر خنده های آنان نزن!


foryouforever

شنبه 1391/06/25

به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن
ولی تو پیری بچه هاشون ..............................
............................................................


foryouforever

شنبه 1391/06/25

یکی از سخت ترین کارا

پاک کردن مسیج هایـــے :|

که یه روزی برات یه دنیا معنی داشته ... ( ! )


foryouforever

سه شنبه 1391/06/14

پست جدید:همون پستای قدیمیمونه 


foryouforever

یکشنبه 1391/06/12

برو عقب لطفا... من خودم هم انقدر به خودم نزدیک نمی شم چه برسه به شما که تازه از راه رسیدی!


foryouforever

یکشنبه 1391/06/12

آهای سهراب!قایق دیگر جوابگو نیست کشتی باید ساخت.اینجا مثل من تنها زیاد است...!


foryouforever

یکشنبه 1391/06/12

من دلم می خواهد
ساعتی غرق درونم باشم!!
عاری از عاطفه ها…
تهی از موج و سراب…
دورتر از رفقا…
خالی از هرچه فراق!!
من نه عاشق هستم ؛
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من…
من دلم تنگ خودم گشته و بس…!


foryouforever

یکشنبه 1391/06/12

حافظا دیدی كه كنعان دلم بی ماه شد؟
عاقبت با اشك غم كوه امیدم كاه شد


foryouforever

پنجشنبه 1391/06/2

دوستی ها بیرنگ .....بی کسی ها پیداست .....راست میگفت سهراب .....آدم اینجا تنهاست


foryouforever

پنجشنبه 1391/06/2

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم



فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
نظرسنجی
    ایا با شاد شدن وبلاگ موافقید؟


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها